السيد الخميني

76

ديوان امام ( فارسى )

پرواز جان گر بسوى كوچهء دلدار راهى بازگردد * گر كه بخت خفته‌ام با من دمى همساز گردد گر نسيم صُبحگاهى ره بكوى دوست يابد * گر دل افسرده با آن سرو قد همراز گردد گر نِى از درد دل عُشّاق شرحى بازگويد * گر دل غم‌ديده با غم‌خواه هم‌آواز گردد گر سُليمان بر غم مور ضعيفى رحمت آرد * در بر صاحبدلان والاى و سرافراز گردد در هوايش سر سپارم در قدومش جان بريزم * گر برويم در گشايد گر به نازى بازگردد سايه‌افكن بر سرم اى سرو بُستان نكوئى * تا كه جانم از جهان آمادهء پرواز گردد